بعثت رسول اکرم(علیه السلام)
جبرئیل نازل شد و عرض کرد: إِقْرَأ بِاسْمِ رَبِّک الَّذى خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ مِن عَلَق * تا پنج آیه، سپس وحى الهى را رساند. در حالى که انوار جلالت حضرت را احاطه کرده بود، از کوه حراء فرود آمد، وقتى به منزل رسید، خانه منور شد، خدیجه(علیها السلام) پرسید: یا محمّد این چه نوریست که تو را احاطه کرده است؟ حضرت فرمود: نور نبوّت است بگو لا إِلهَ إِلّا اللّه مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّه، خدیجه(علیها السلام) گفت و به پیامبر(صلى الله علیه وآله) ایمان آورد. سپس پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود: در خود احساس سرما مى کنم، جامه اى بر من بپوشان. حضرت جامه را پوشید و خوابید. از جانب حق تعالى ندا رسید یا أَیُّها الْمُدَثِّرُ * قُمْ فَاَنْذِرْ* وَ رَبَکَّ فَکَّبِرْ، « اى جامه بر سر کشیده، برخیز و مردم را از عذاب الهى بترسان و پروردگارت را بزرگ شمار».
به اتفاق فریقین، اولین اجابت کننده از مردان امیرالمؤمنین علىّ بن ابى طالب است که در سن ده یا دوازده ساگى ایمان آورد.
پیامبر اسلام در مدت سه سال به صورت مخفیانه مردم را به خداپرستى دعوت کرد، در این مدت افراد معدودى ایمان آوردند. پیامبر(صلى الله علیه وآله) پس از گذشت سه سال دعوت مخفیانه مجلسى تشکیل داد و از بزرگان خویشان و قبیله خود دعوت به عمل آورد، در آن مجلس خطبه اى خواند و رسالت خویش را اظهار نمود. حضّار سر به زیر انداخته و سکوت کردند. امیرالمؤمنین از سکوت حضار غمگین شد و با حالت غضب از جاى برخاست و عرض کرد یا رسول الله من پشتیبان شما خواهم بود و تا آخرین نفس شما را یارى خواهم نمود. افراد مجلس در حالى که استهزاء مى کردند، متفرق شدند. خداوند فرمود: فاصْدَعْ بِما تُؤمَرْ وَ أعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکینَ إِنّا کَفَیناکَ الْمُسْتَهْزِئینَ، «آشکارا مأموریتت را بیانت کن و از مشرکان اعراض نما، ما شر استهزاء کنندگان را از تو دفع خواهیم کرد».
حضرت در بازار به زبان فصیح مى فرمود: اى مردم قُولُوا لا إِلهَ إِلّا للّهِ تُفْلِحُوا « بگویید این کلمه را تا رستگار شوید». ابولهب عموى پیامبر عقب حضرت مى رفت و مى گفت مردم سخن او را نشنوید او دروغگو است. سنگ بر پیامبر مى انداخت، حتى حضرت را مجروح کرد. اکثر بزرگان عرب با ابولهب متفق بودند.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) را بسیار اذیت و آزار رساندند ولى ایشان استقامت نمود، چنانچه حضرت فرموده: ما أوذِىَ نَبّىٌ مِثْلَ ما اُوذیتُ پیامبرى مثل من از امت این اندازه اذیت ندیده.(1)
2ـ امنتاع نمودن امام حسین(علیه السلام) از بیعت با یزید
زمانى که معاویه در نیمه رجب به جهنم واصل گردید. یزید به جاى او نشست و نامه اى به ولید بن عتبه که از جانب معاویه حاکم مدینه بود، نوشت; به این مضمون: اى ولید باید از حسین بن على و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر و عبدالرحمن بن ابى بکر براى من بیعت بگیرى و کار را بر آنها تنگ بدارى. عذر آنها را قبول نکن و هر کدام بیعت نکردند، سر از تنش جدا کن و براى من بفرست.
نامه یزید به ولید رسید. ولید، مروان را طلبید و با او مشورت کرد، مروان گفت: آنها را دعوت کن و براى یزید بیعت بگیر و هر کس که قبول نکرد به قتل برسان.
امام حسین(علیه السلام)سى نفر از اهل بیت و همراهان خود را طلبید و امر فرمود. سلاح بردارید و بر در خانه بنشینید، اگر صداى من بلند شد، داخل خانه شوید. حضرت داخل مجلس ولید شد و دید مروان نیز آنجاست. ولید خبر مرگ معاویه و خلافت یزید را به امام(علیه السلام) داد. حضرت کلمه استرجاع (إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیهِ راجِعُونَ) را گفت. ولید نامه بیعت به یزید را خواند. حضرت فرمود: گمان نمى کنم تو راضى باشى که من مخفیانه بیعت کنم، ولید گفت: بله چنین است. حضرت فرمود: امشب تأخیر کن تا صبح، در این هنگام مروان بن ولید گفت: اگر اکنون دست از او بردارى دیگر بر او دست نمى یابى، مگر این که خون بسیارى از طرفین ریخته شود، همین حالا بیعت بگیر و اگر قبول نکرد گردن او را بزن. حضرت غضبناک شد و فرمود: یابن الزرقاء تو مرا خواهى کشت؟ یا او ؟! به خدا سوگند دروغ مى گویید، هرگز قادر نیستید، رو کرد به ولید و فرمود یزید فردى شرابخوار و کشنده مردم بنا حق است. مثل من کسى با او بیعت نمى کند در این هنگام حضرت از مجلس بیرون آمد و با یارانش به منزل مراجعت نمود.(2)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-حوادث الایام، صفحه 158.
2-حوادث الایام، صفحه 159.
به اتفاق فریقین، اولین اجابت کننده از مردان امیرالمؤمنین علىّ بن ابى طالب است که در سن ده یا دوازده ساگى ایمان آورد.
پیامبر اسلام در مدت سه سال به صورت مخفیانه مردم را به خداپرستى دعوت کرد، در این مدت افراد معدودى ایمان آوردند. پیامبر(صلى الله علیه وآله) پس از گذشت سه سال دعوت مخفیانه مجلسى تشکیل داد و از بزرگان خویشان و قبیله خود دعوت به عمل آورد، در آن مجلس خطبه اى خواند و رسالت خویش را اظهار نمود. حضّار سر به زیر انداخته و سکوت کردند. امیرالمؤمنین از سکوت حضار غمگین شد و با حالت غضب از جاى برخاست و عرض کرد یا رسول الله من پشتیبان شما خواهم بود و تا آخرین نفس شما را یارى خواهم نمود. افراد مجلس در حالى که استهزاء مى کردند، متفرق شدند. خداوند فرمود: فاصْدَعْ بِما تُؤمَرْ وَ أعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکینَ إِنّا کَفَیناکَ الْمُسْتَهْزِئینَ، «آشکارا مأموریتت را بیانت کن و از مشرکان اعراض نما، ما شر استهزاء کنندگان را از تو دفع خواهیم کرد».
حضرت در بازار به زبان فصیح مى فرمود: اى مردم قُولُوا لا إِلهَ إِلّا للّهِ تُفْلِحُوا « بگویید این کلمه را تا رستگار شوید». ابولهب عموى پیامبر عقب حضرت مى رفت و مى گفت مردم سخن او را نشنوید او دروغگو است. سنگ بر پیامبر مى انداخت، حتى حضرت را مجروح کرد. اکثر بزرگان عرب با ابولهب متفق بودند.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) را بسیار اذیت و آزار رساندند ولى ایشان استقامت نمود، چنانچه حضرت فرموده: ما أوذِىَ نَبّىٌ مِثْلَ ما اُوذیتُ پیامبرى مثل من از امت این اندازه اذیت ندیده.(1)
2ـ امنتاع نمودن امام حسین(علیه السلام) از بیعت با یزید
زمانى که معاویه در نیمه رجب به جهنم واصل گردید. یزید به جاى او نشست و نامه اى به ولید بن عتبه که از جانب معاویه حاکم مدینه بود، نوشت; به این مضمون: اى ولید باید از حسین بن على و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر و عبدالرحمن بن ابى بکر براى من بیعت بگیرى و کار را بر آنها تنگ بدارى. عذر آنها را قبول نکن و هر کدام بیعت نکردند، سر از تنش جدا کن و براى من بفرست.
نامه یزید به ولید رسید. ولید، مروان را طلبید و با او مشورت کرد، مروان گفت: آنها را دعوت کن و براى یزید بیعت بگیر و هر کس که قبول نکرد به قتل برسان.
امام حسین(علیه السلام)سى نفر از اهل بیت و همراهان خود را طلبید و امر فرمود. سلاح بردارید و بر در خانه بنشینید، اگر صداى من بلند شد، داخل خانه شوید. حضرت داخل مجلس ولید شد و دید مروان نیز آنجاست. ولید خبر مرگ معاویه و خلافت یزید را به امام(علیه السلام) داد. حضرت کلمه استرجاع (إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیهِ راجِعُونَ) را گفت. ولید نامه بیعت به یزید را خواند. حضرت فرمود: گمان نمى کنم تو راضى باشى که من مخفیانه بیعت کنم، ولید گفت: بله چنین است. حضرت فرمود: امشب تأخیر کن تا صبح، در این هنگام مروان بن ولید گفت: اگر اکنون دست از او بردارى دیگر بر او دست نمى یابى، مگر این که خون بسیارى از طرفین ریخته شود، همین حالا بیعت بگیر و اگر قبول نکرد گردن او را بزن. حضرت غضبناک شد و فرمود: یابن الزرقاء تو مرا خواهى کشت؟ یا او ؟! به خدا سوگند دروغ مى گویید، هرگز قادر نیستید، رو کرد به ولید و فرمود یزید فردى شرابخوار و کشنده مردم بنا حق است. مثل من کسى با او بیعت نمى کند در این هنگام حضرت از مجلس بیرون آمد و با یارانش به منزل مراجعت نمود.(2)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-حوادث الایام، صفحه 158.
2-حوادث الایام، صفحه 159.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۱/۰۳/۲۹ ساعت 11:21 توسط فرید
|
مطالبی در مورد اسلام_ تشیع _امامت_حدیث