حضرت محمد صلی الله علیه و آله را باید به حق نجات دهنده ی بزرگ بشر نامید و دینش را‌ دین زندگی دانست. او با تعالیمش تمدنی را پایه ریزی کرد که انسانهای بزرگی از درون آن به قله های رفیع اخلاق و معنویت رسیدند.

امام حسن علیه السلام در حدیثی زیبا شکل ظاهری و شخصیت باطنی رسول اکرم را توصیف کرده اند. در بخشی از این توصیفات آمده است که پیامبر (ص) معمولا خیره خیره به کسی نگاه نمی کرد. در جایی که نیاز نبود سخن نمی گفتند. دمثا لیس بالجافی و لا بالمهین؛ یعنی زشت و سبک سخن نمی گفتند. لا یذم ذواقا؛ از طعم غذا اظهار ناراحتی نمی کرد. (1)
و نیز فرمود: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نمى‌نشست و بر نمى‌خاست مگر آن که ذکر بر لب داشت و جایى را به خود اختصاص نمى‌داد و از این کار، نهى مى‌داشت و هرگاه نزد جماعتى مى‌رفت در پایین مجلس مى‌نشست و به این کار فرمان مى‌داد.(2)
امام حسین علیه السلام هم به نقل از پدر بزرگوارش درباره سیمای حضرت رسول (ص) می فرماید: کان رسول الله صلّى الله علیه وسلّم دائم البشر، سهل الخلق، لیّن الجانب، لیس بفظّ ولا غلیظ، ولا صخّاب ولا فحّاش، ولا عیّاب، ولا مشاحّ، یتغافل عمّا لا یشتهی؛ ولا یؤیس منه، ولا یجیب فیه، قد ترک نفسه من ثلاث: المراء، والإکثار، وما لا یعنیه، وترک النّاس من ثلاث: کان لا یذمّ أحدا، ولا یعیبه؛ ولا یطلب عورته، ولا یتکلّم إلّا فیما رجا ثوابه؛ همواره خوشرو و خوشخو و فروتن بود. خشن و تندخو و فحاش و عیبجو نبود. کسی را بیش از استحقاق مدح نمی‏کرد. از چیزی که مطلوب و خوشایندش نبود چشم پوشی و تغافل می‏کرد. طوری رفتار می‏نمود که مردم نه از او مأیوس می‏شدند و نه ناامید. خود را از سه خصلت باز داشته بود: جدال ؛ پر حرفی ؛ گفتن مطالب بی فایده.
درباره مردم هم از سه کار پرهیز می‏کرد: هرگز کسی را سرزنش نمی‏کرد و از او عیب نمی‏گرفت؛ در جستجوی لغزشها و عیبهای مردم نبود و جز در جایی که امید ثواب داشت، سخن نمی‏گفت.(2)
در ادامه می فرماید: و لا یقبل الثنا الا من مکافی، لا یقطع علی احد کلامه حتی یجوز فیقطعه بنهی او قیام. [1] . حمد و ثنای افراد ضعیف الایمان و منافق را نمی پذیرفت. هرگز کلام کسی را نمی‏برید، مگر آنکه از حد مشروع تجاوز می‏کرد. در آن صورت با نهی یا برخاستن از مجلس، گفتار او را قطع می‏نمود.(3)
پانوشتها:
1. عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 640
2. دلائل النبوة بیهقیّ ،ج1 ، ص 290
3. مکارم الاخلاق، ص 11؛ بحار، ج 16، ص 152؛ سنن النبی، ص 14 17
4. وسائل الوصول الی شمائل الرسول (ص) ، ج1 ، ص215